پروانه‌، بلبل و علامه طباطبایی (رحمة الله علیه)

امروز یکی از دوستان شعر نغز و لطیفی از علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) را به یادم آورد که این شعر را در زمان بازگشت از تبریز به قم سروده‌اند. پایان این شعر مناظره‌ای است میان بلبل و پروانه در اینکه کدام یک عاشق بهتری است…

از دلِ آنروز که‌ من‌ زاده‌ام ‌*
داغ‌ بدل‌ بوده‌ و دل‌ داده‌ام‌

تا به‌ ره‌ افتاده‌ام‌ از کودکی‌
هیچ‌ نیاسوده‌ دلم‌ اندکی‌

شهر و ده‌ و سینۀ دریا و کوه
گشتم‌ و بگذشتم‌ ودل‌ در ستوه‌

رحل‌ بهر جای‌ که‌ می‌افکنم‌
روز دگر خیمۀ خود می‌کَنم‌

شاهد مقصود ندیدم‌ دمی
هیچ‌ ندیدم‌ خوشی‌ و خرّمی‌

ادامه نوشته

به بهانه بیست و سوم ذی‌الحجه، سالروز شهادت میثم تمار (علیه الرحمة)

مرقد مطهر میثم تمار علیه الرحمه

مرقد مطهر میثم تمار علیه الرحمه

در مکتب انسان ساز و تربیت‌کننده امام علی (علیه‌السّلام) شخصیت‌های بسیار ارزنده و بزرگواری وجود دارند که هر یک از آن‌ها در طول تاریخ الگوی ارزنده برای جامعه بشری بوده‌اند. یکی از این شخصیت‌های بزرگوار که علاقه خاصی به علی (علیه‌السّلام) داشت و حضرت علی (علیه‌السّلام) نیز متقابلاً وی را بسیار دوست می‌داشت، «میثم تمار»[۰] است. حیات پربار و شهادت افتخارآمیز او برای همه انسان‌های آزاده و مسلمان درس و سرمشق و الهام است.
از سال‌های آغازین زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست. محققان نوشته‌اند:
وی فرزند یحیی و از سرزمین «نهروان» که منطقه‌ای میان عراق و ایران است. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانسته‌اند».[۱]
پدر و مادر میثم همین نام را برای او انتخاب کرده بودند. گویا بعدها به نام «سالم» نیز مشهور بوده است.[۲] لقب تمار را از این جهت به میثم داده‌اند که وی در کوفه خرما فروش بود.[۳] ابن حجر عسقلانی می‌نویسد:
«میثم برده زنی از بنی اسد بود. علی (علیه‌السّلام) او را خریداری کرد و آزاد نمود»[۴]
در همان زمان حضرت علی (علیه‌السّلام) به او گفت: نامت چیست؟ ادامه نوشته

عید غدیر خم مبارک باد

عید غدیر خم مبارک باد

عید غدیر خم مبارک باد

کاروان بود و بیابان عطشناک غدیر
و نبى ملتهب از باده ادراک غدیر

کاروان بود و بیابان که سراپا مى‏سوخت‏
و محمد، که افق را به نگاهش مى‏دوخت‏

آنچه ما نیز شنیدیم که شد، مى‏دانست
تشنه حادثه‏اى بود، و خود مى‏دانست!

وحى آمیخته با جام افق خواهد شد
وحى روشنگر ابهام افق خواهد شد

انتظارش به سر آمد کسى از راه رسید
آن که بود از دل توفانى‏اش آگاه رسید

گفت برخیز که از یار سفیر آمده است!
به چراغانى صحراى غدیر آمده است

موج یک حادثه در جان غدیر است امروز
و على چهره تابان غدیر است امروز

آن که سر مى‏دهد از دل همه شب ناله عشق
مژده‏ات باد! که شد بعد تو دنباله عشق

آخرین جمله پیغام رسالت باقى است
گام نه، صعب‏ترین گام رسالت باقى است

دست در دست على از همگان بیعت گیر
خیز و از مردم هر سوى زمان بیعت گیر!

و بگو هست على بعد تو مولاى همه
گر که تنهاش گذارند، بگو واى همه!

همه بودند، و دیدند، و بیعت کردند
هر چه حق گفت شنیدند و بیعت کردند

بیعت شیشه‏اى و آهن پیمان شکنى
داد از بیعت آبستن پیمان شکنى

پس از آن بیعت پر شور، على تنها ماند
و وصایاى نبى، در دل صحرا جا ماند

اى برادر! تو که این سوى زمانى، هش دار!
تو بر این عهد، مبادا که نمانى! هش دار

دلت اى دوست اگر شیعه آیین علیست
یا که چشمان تو سجاده خونین علیست ‏

هم از آن روست که عهدیست تو را با مولا
پس به یادآر و به پا خیز و بگو یا مولا!

ما هنوز از دل خود صوت نبى مى‏شنویم
خلوتى گر بنماییم شبى، مى‏شنویم‏

بیعتى را که نمودیم به خاطر داریم
پیش از آن، آنچه که بودیم به خاطر داریم‏

چهارده قرن پس از حادثه پیمان بستن
به که پیش از همگان بستن و هم بشکستن‏

موج آن حادثه در جان غدیر است هنوز
و على چهره تابان غدیر است هنوز

راه سخت است و بلاخیز، ولى کوتاه است
و هدف گام نخست است، که بسم الله است

سفرى باید از آن بادیه تا منزل دوست
سفرى نیست که راه از خود او تا خود اوست

شعر از: ناصر شعار ابوذری

به بهانه باران

این روزها که حال و هوای شهر بارونی شده یاد خیلی چیزها چشم‌های آدم رو هم بارونی میکنه! یاد محرمی که نزدیکه. یاد پدر که نزدیک چهار ساله دیگه نیست. یاد استادی که شهید شد و هزار یاد دیگه که سالهاست فقط یاد هستند! خدایا زندگی ما رو طوری قرار بده که بعد از مرگ یادی نیک هم از ما بمونه.

بارون

ببار ای بارون (عاشورایی) یا صدای حاج محمد کریمی

ببار ای بارون با صدای شجریان (پیش از سقوط)

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ادامه نوشته

جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

امروز به طور کاملا اتفاقی در بخش نظرات وبلاگ یکی از دوستان، اعلان نشست هم‌اندیشی وبلاگ‌نویسان جبهه ‌فرهنگی انقلاب اسلامی استان آذربایجان شرقی را که قرار بود ساعت ۴ عصر در محل دفتر مطالعات جبهه فرهنگی برگزار شود، دیدم.
آنگونه که در این اعلان آمده بود در این نشست، موضوع تأمین محتوا در فضای مجازی و چگونگی بهره‌گیری از فرصت وبلاگ‌نویسی مورد بحث قرار می‌گرفت و همچنین تعدادی از وبلاگ نویسان فعال، تجارب خود را عرضه می کردند. همینطور آمده بود که حضور علاقمندان در این نشست، آزاد است.
جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی را همه ما با جناب وحید جلیلی می شناسیم. با جبهه فرهنگی در زمان دوره جدید سوره که جلیلی عزیز سردبیر آن بود – و مرا یاد سوره زمان شهید سید مرتضی آوینی که مجلاتش را مرحوم پدر داشتند – می انداخت، آشنا شدم. همان زمان با جلیلی مراوداتی داشتیم و چند نوشته هم از من در سوره به چاپ رسید. بعدتر و از وقتی که او از سوره خداحافظی کرد ارتباط من هم با ایشان کمتر شد. آن زمان دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب در یکی از طبقات همان ساختمانی بود که سوره در آن بود. بعدتر با رفتن جلیلی و راه اندازی “راه”، دفتر بیشتر از پیشتر مطرح گردید و این شد که در سراسر کشور محملی برای اجتماع و هم فکری انقلابیون فرهنگی ایجاد شد. در استان آذربایجان شرقی هم جناب روح الله رشیدی این مهم را برعهده گرفته است. ادامه نوشته